پنجره

پنجره اي بدون پايه ، بدون چارچوب ، بدون شيشه
يك مدخل ، و در كنارش هيچ چيز
به غير از شكافي وسيع
دانه دانه ، معلق ، سنگلاخ ،
...
من آسمان را مي بلعم ، من آسمان را دفع مي كنم.
من دامي اندر دامي ديگرم،
ساكني سكني گزيده ،
آغوشي در آغوشي كشيده ،
پرسشي در پاسخ به يك پرسش.
تمايزي ميان آسمان و زمين
نمي تواند راه مناسبي براي درك هستي باشد.
اين فقط به كسي امكان طي طريق مي دهد كه به نشانه هاي دقيقتري آگاه است.
تا كه سريعتر بيابد،
آنكسي كه مرا چشم در راه است.
علامت هاي شناسايي من حيرت و ياس من اند.
يك مدخل ، و در كنارش هيچ چيز
به غير از شكافي وسيع
دانه دانه ، معلق ، سنگلاخ ،
...
من آسمان را مي بلعم ، من آسمان را دفع مي كنم.
من دامي اندر دامي ديگرم،
ساكني سكني گزيده ،
آغوشي در آغوشي كشيده ،
پرسشي در پاسخ به يك پرسش.
تمايزي ميان آسمان و زمين
نمي تواند راه مناسبي براي درك هستي باشد.
اين فقط به كسي امكان طي طريق مي دهد كه به نشانه هاي دقيقتري آگاه است.
تا كه سريعتر بيابد،
آنكسي كه مرا چشم در راه است.
علامت هاي شناسايي من حيرت و ياس من اند.
پي نوشت:
اين ترجمهايست از يكي از اشعار خانم شيمبورسكا از زبان انگليسي




